
به اولين وب سرگرمي و تفريحي بچه هاي مشهد خوش اومديد.
دوستان وب پاتوق مشهدي از تمام دوستان مشهدي و خراساني براي نويسندگي در پاتوق مشهدي دعوت به همكاري مي كند در صورت كه مايل به همكاري با ما هستيد به ما اطلاع دهيد.
لطفا حتما در نظر سنجي ها موجوددر وب شركت كنيد.
قابل توجه تمام دوستان براي تبادل بنر يا لينك ما رو بانام پاتوق دختر و پسرهاي مشهدي لينك كنيد و يا در صورت تبادل بنر بنر ما رو در وب خود قرار داده و به ما اعلام كنيدتالينك و بنر شما رو در وب قرار دهيم.


. باور کنید ...1- گاهی به تماشای غروب آفتاب بنشینیم.2 -سعی كنیم بیشتر بخندیم.3- تلاش كنیم كمتر گله كنیم.4 - با تلفن كردن به یك دوست قدیمی، او را غافلگیر كنیم.5 -گاهی هدیههایی كه گرفتهایم را بیرون بیاوریم و تماشا كنیم.6 - بیشتردعا كنیم.7 -در داخل آسانسور و راه پله و... باآدمها صحبت كنیم.8- هر از گاهی نفس عمیق بكشیم.9- لذت عطسه كردن را حس كنیم.10- قدر این كه پایمان نشكسته است را بدانیم.11- زیر دوش آواز بخوانیم.12-سعی كنیم با حداقل یك ویژگی منحصر به فرد با بقیه فرق داشته باشیم .13- گاهی به دنیای بالای سرمان خیره شویم.14- با حیوانات و سایر جانداران مهربان باشیم.15- برای انجام كارهایی كه ماهها مانده و انجام نشده در آخر همین هفته برنامهریزی كنیم!16- از تفكردرباره تناقضات لذت ببریم.17- برای كارهایمان برنامهریزی كنیم و آن را طبق برنامه انجام دهیم. البته كار مشكلی است!18- مجموعهای از یك چیز (تمبر، برگ، سنگ، كتاب و... )برای خودمان جمعآوری كنیم.19- در یك روز برفی با خانواده آدم برفی بسازیم.20- گاهی در حوض یا استخر شنا كنیم، البته اگر كنار ماهیها باشد چه بهتر.21- گاهی از درخت بالا برویم.22- احساس خود را در باره زیبایی ها به دیگران بگوئیم.23- گاهی كمی پابرهنه راه برویم!.24- بدون آن كه مقصد خاصی داشته باشیم پیاده روی كنیم.25- وقتی كارمان را خوب انجام دادیم مثلا امتحاناتمان تمام شد، برای خودمان یك بستنی بخریم و با لذت بخوریم26- در جلوی آینه بایستیم وخودمان را تماشا كنیم.27- سعی كنیم فقط نشنویم، بلكه به طور فعال گوش كنیم.28- رنگها را بشناسیم و از آنها لذت ببریم .29- وقتی از خواب بیدار میشویم، زنده بودن را حس كنیم.30- زیر باران راه برویم.31- كمتر حرف بزنیم و بیشترگوش كنیم ..32- قبل از آن كه مجبور به رژیم گرفتن بشویم، ورزش كنیم و مراقب تغذیه خود باشیم .33- چند بازی و سرگرمی مانند شطرنج و... را یاد بگیریم.34- اگر توانستیم گاهی كنار رودخانه بنشینیم و در سكوت به صدای آب گوش كنیم.35- هرگز شوخ طبعی خود را از دست ندهیم.36- احترام به اطرافیان را هرگز فراموش نكنیم.37- به دنیای شعر و ادبیات نزدیك تر شویم.38- گاهی از دیدن یك فیلم در كنار همه اعضای خانواده لذت ببریم.39- تماشای گل و گیاه را به چشمان خود هدیه كنیم.40- از هر آنچه كه داریم خود و دیگران استفاده كنیم ممكن است فردا دیر باشد
سرگذشت مونا 19 ساله:مرا به مردان اجاره میدادند!
آفتاب:
20 سال بیشتر ندارد و در یك خانه فساد در دام ماموران گرفتار شده است. فیلم گذشتهاش را به عقب برمیگرداند و تلخیهای زندگیاش را چنین به تصویر میكشد:
اسم من موناست و 19 ساله هستم. پدرم بنا بود. از روزی كه به دنیا آمدم صدای دعواهای پدر و مادرم در گوشم نجوا میكردند. مادرم عاشق پسر دیگری بود اما خانوادهاش او را به زور به عقد پدرم درآورده بودند. در دریای تلخی، كینه و درگیری بزرگ شدم مادرم اصلا اهمیتی به من و خواهر كوچكم نمیداد. دیگر از این وضعیت خسته شده بودم. حسرت دست محبت مادرم را میكشیدم. اما افسوس... افسوس كه مادرم تمام فكرش معشوقهاش علی بود. زندگی ما بخاطر وجود او سیاه شده بود. نمیتوانستم خیانتهای مادرم به پدرم را تحمل كنم. از آخرش میترسیدم اگر یك روز پدرم میفهمید چه میشد. پدرم بخاطر كارش از صبح تا شب كار میكرد مادرم هم در غیاب پدرم، علی را به خانه میآورد. گاهگاهی هم با او به تفریح و گردش میرفت. دلم به حال پدرم میسوخت. بخاطر مادرم و بچههایش از صبح تا شب كار میكرد. اما چه بیفایده، شبها هم با مادرم دعوا میكرد. چون بیتوجهیهایش را نسبت به زندگی و بچههایش میدید.
بالاخره اتفاقی كه میترسیدم افتاد. یك روز كه مثل همیشه علی در خانه ما بود پدرم ناگهان سرزده وارد خانه شد. هیچ وقت آن روز را فراموش نمیكنم. غوغایی به پا شد. علی با پدرم درگیر شد او را كتك زد و از خانه فرار كرد. مادرم هم با او رفت. پدرم فردای آن روز تقاضای طلاق داد. بیچاره حتی شكایتی هم از مادرم نكرد. در همین گیرودار بودیم كه پدرم از غصه دق كرد و مرد. شاید هم فكر آن صحنه كه مرد بیگانهیی در خانهاش بود، آزارش میداد. بعد از مرگ پدرم، من و خواهرم مجبور شدیم پیش مادرم برویم. مادرم هم نگذاشت چهلم پدرم بگذرد، با علی معشوقهاش ازدواج كرد. علی اخلاقش بسیار بد بود. چون مواد مصرف میكرد، مادرم را كتك میزد. من و خواهرم را عذاب میداد. یك بار هم علی مشغول كشیدن تریاك بود كه من با او درگیر شدم با سیخ پاهایم را سوزاند. به گریه افتادم. مادرم هم به جای اینكه برای دخترش دلسوزی كند با صدای بلند از من خواست كه به اتاق دیگری بروم آن شب تا صبح گریه كردم و میگفتم چرا باید سرنوشت من این گونه میشد. چرا در این خانواده متولد شدم. چرا پدرم مرد و...
چند سالی هست که در مجموعه کارتینگ ورزشی آزادی ماشین ها هشت سیلندر
در این مجموعه به نمایش در میان و امسال هم که دیروز روز جمعه این همایش و گردهمایی برگزار شد.
تصاویری از گردهمایی ماشین های 8 سیلندر
کمی صبر کنید تا عکس ها به طور کامل لود شود!![]()



Copyright © 2009 All rights reserved © Power By: patoghmashhadi™